تبلیغات
ظهراب مددی
خانه پست الکترونیک RSS ارسال پیام RSS

کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری منتشر شد.



  کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری ظهراب مددی منتشر شد.

     خرید اینترنتی کتاب



ظهراب مددی   |      |   نظرات | دوشنبه 13 آبان 1392


Facebook Twitter balatarin cloob viwio Donbaleh Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious


انتشار واژه نامه ی زبان بختیاری

آنان که مرا می شناسند و با کارهایم آشنایند می دانند از سال های  دور سرگرم گردآوری واژه ها ی بختیاری بوده ام و چه رنج ها که نکشیدم تا این که در زمستان 1375 پس از چندسال دوندگی ،بیشتر بین مسجدسلیمان وتهران برای حروفچینی در مؤسسه ی آمه که نزدیک به دوسال طول کشید کتاب «واژه نامه ی زبان بختیاری » با دوهزار تیراژ از سوی مؤسسه ی  فرهنگی آیات اهواز با هزینه ی شخصی خودم در تهران چاپ ومنتشر شد و خوشبختانه با استقبال خوب هم تباران و بختیاری دوستان و حتی دیگر اقوام ایرانی و اقوام ساکن در دیگر کشورها روبه رو  شد.همیشه این کلام آقای قاسمی صاحب کتابفروشی سروش یک درخیابان آزادی(نمره یک) مسجدسلیمان در گوشم هست که: «ارزش این کتاب ده سال دیگر مشخص می شود» که درست بود و زودتراز آن مشخص شد و به زودی نایاب شد و  شنیدم و حتی  دیدم که از سوی برخی این کتاب به قیمتی بیشتر از قیمت پشت جلد به فروش رسید و اخیراً یک نسخه ی عجیب و غریب!!! آن را خودم به قیمت 22 هزار تومان خریدم درحالی که قیمت پشت جلد آن 860تومان بود. در این جا و آن  جا از آن تعریف شد  که به چند مورد آن  اشاره می کنم :خانم سیما ذوالفقاری دانشجوی مقطع دکترا در هلند در سایت انسان شناسی و فرهنگ،سیدی مهدی دادرس  دکترای زبان و ادبیات فارسی در مقدمه ی پایان نامه اش، دکتراسفندیار طاهری در کتاب «گویش بختیاری کوهرنگ»،قباد آذرآیین  دبیربازنشسته ی آموزش و پرورش و  داستان نویس بختیاری در کتاب هفته ، نورعلی مرادی پژوهشگر و نویسنده ی بختیاری و صاحب امتیاز فصل نامه ی «ولات» در کتاب وار و مینوجعفرپور در ولات 1   که خوشبختانه همگی مهر تأیید بر کارمن زدند کار مرا علمی، دقیق دانستند هرچند خود می دانم نقص هایی دارد ودرچاپ دوم سعی کرده ام آن هارا برطرف کنم.
همین تعریف ها بار سنگینی بر دوشم نهاد وباعث شد که اسیر نام وشهرت نشوم و بلکه با جدیت بیشتری به مطالعات و پژوهش های میدانی خود بپردازم و هیچ گاه دست از گردآوری واژه ها برندارم و مدام به دنبال واژه های دیگری باشم و هنوز هم هستم.با وجود تقاضای فراوان، قصدنداشتم اقدام به تجدید چاپ کنم  تا زمانی که تقریباً بتوانم ادعاکنم فرهنگی جامع وغنی به ویژه آن واژه هایی که در برخی طوایف کاربرد خاص دارند  به دست بیاورم که با بیرون آمدن از مسجدسلیمان و سکونت در بهارستان اصفهان و آشنایی با بختیاری ها ی این سو و هم چنین چاپ کتاب هایی به زبان بختیاری  توانستم حجم واژه هایی که در کتاب نبودند بیشتر کنم .وباز از آن جایی که برای حروفچینی چاپ نخست رنج های زیادی کشیدم و مدام به تهران می رفتم –همان گونه که گفتم- و چندین حروفچین دوسال درگیر  این کار بودند و از همه مهمتر بازبان ما آشنایی نداشتند قصد کردم خودم کارحروفچینی را انجام دهم که خوشبختانه  موفق شدم واینک حجم کتاب  بسیار بیشتراز چاپ نخست شده است . اینک  به دلایلی که نمی خواهم  آن هارا این جا بیاورم  قصد دارم که نخست چاپ نخست را  با تغییرات و اضافاتی تقدیم علاقه مندان نمایم تا نوبت به کتاب اصلی برسد چرا که دغدغه ی رسم الخط بختیاری که هم اکنون در اینترنت هم هست مرابه خود مشغول کرده است و احتمال داردچاپ بعدی رابه خط خودمان تقدیم نمایم.
پس نوید می دهم که بزودی زود «واژه نامه ی زبان بختیاری»  به هم تباران و دوستداران فرهنگ بخیتاری تقدیم می شود.
این را در پایان بیفزایم نخست این که کارما باعث شد که دیگران هم دست به کار شوند و فرهنگ هایی روانه بازار کتاب نمایند که کارشان قابل تقدیراست ولی از آن جایی که الفبای زبانشناسی و آوانگاری را نمی دانستند و از همه مهم تر تنها به خود واژه  و نه کاربردهای متعدد آن ها توجه شده بود فرهنگ هایش به نظر دیگران  نه نظر من - که شاید برخی فکر کنند موضوع حسادت در کاراست- چندان ارزشی ندارند ولی من اعتقاد دارم برای من و امثال من که در محیط واژه نفس می کشیم معدن به حساب می آیند. نمونه ی آن را در نشریه ی کوهرنگ  نقد کرده ایم.
دوم : متأسفانه برخی از افراد که عشق به چاپ کتاب دارند و می خواهند با کمترین زحمت بر زحمت دیگران سوار شوند و کتابی ناقص با استفاده از کتاب های چاپ شده و گاهی اطلاعات مخدوش دیگران کتابی  به نام خود به چاپ برسانند غافل از این که این کارشان یک نوع سرقت ادبی است.برای اثبات این ادعا کافی است به برخی کتاب های هم موضوع سری بزنید و با تورقی و مقایسه ای نه چندان وقت گیر  پی به این مطلب ببرید گرچه می دانم که چنین کتاب هایی در بین بختیاری ها با استقبال روبه رو نمی شوند.
 محض آگاهی دوستداران فرهنگ بختیاری اضافه کنم که حجم کتاب نخستین 278 صفحه بود که هم اینک به بیش از 1000صفحه رسیده است
در پایان از همه ی بختیاری ها بخصوص آن هایی که  در روستا و دربین عشایر بختیاری زندگی کرده اند و  شاید هنوز هم می کنند و اگر زندگی نمی کنند ولی ارتباط دارند  خواهش می کنم دست مارا بگیرند وواژه هایی که در کتاب نیست و جمله هایی که کاربرد کنایی  دارند و اصطلاحات حرفه ها و هنرها و کارها و... را به ما برسانند تا در کتاب به نام خودشان بیاوریم .بدانید که این یاری رساندن نه تنها محبت به من   بلکه یاری رساندن به «بختیاری» و ماندگاری فرهنگ وزبانش است. آدرس ما:

zohrab.madadi@yahoo.com
 دوباره یادآوری می کنم بزودی زود «واژه نامه ی زبان بختیاری»  به هم تباران و دوستداران فرهنگ بخیتاری تقدیم می شود.

 



پیشنهاد شما چیست؟

عمومی | بختیاری نوشتن نگارش الفبا


 هدیه می کنم به:
 پدر و مادرم،
 برادرانم :پرویز و هرمز،
 خواهرزاده ام: میترا
 و برادرزادگانم: امین و آرمین
    که تنهایمان نهاده اند.


پس ازخواندن با دقت این مطلب،ماچشم دیدگاه‌های روشنگر شما هستیم:     
  1. از طریق همین وبگاه: « www.zohrabmadadi.ir »
  2. نشانی الکترونیک ما: « zmadadi@yahoo.com »
در آغاز بگویم که ما می توانیم همین خط کنونی را با کمترین تغییر به کار ببریم و خیلی ها هم راضی باشند ولی انگار کاری نکرده ایم و اگر قرارباشد که چنین باشد بهتراست که اصلاً دست به کاری نزنیم و بگذاریم همین خط کنونی با تمام معایبش در بین ما رایج باشد و دیگر جای گله ای هم نیست. اما ما می بینیم که همه ی اقوام دارند به طریقی این خط را اصلاح یا بهتر بگویم تکمیل-همان کاری که قصد ماست- می کنند چرا ما عقب بمانیم؟ پس من هم بدون آن که ادعا کنم همه ی نواقص را برطرف کرده ام –می دانم جای کار بیشتری دارد- نتیجه ی سال ها کارم را تقدیم می کنم.
باز پیشنهاد می کنم پیش از خواندن این مطلب مقاله ی "تغییر یا اصلاح" و سپس "پاسخ به یک دوست" را بخوانید.
 برای این که درفضای زبان وخط و مسایل آن قراربگیرید پس از مقدمه گونه ای دو مطلب پیش از پرداختن به اصل موضوع می آوریم :
 
 


پاسخی به یک دوست 2

آیا کلمات وارد شده به زبان بختیاری را باید با الفبای بختیاری (در صورت بودن) نوشت و اسامی خاص را هم باید تغییرداد؟
 این ایسایی که آوردم و ناغونی ها و... "ایشا" هم می گویند  اسم خاص "عیسی" نیست وضمیر است .ما در بختیاری /ع/ نداریم که بخواهیم رعایتش بکنیم و در زبان ما  و هم فارسی /ع/ به صورت همزه تلفظ می شود که در آوانگاری هردو را به یک نشانه- که اتفاقاً به یک شکل می آورند ی" ’" یا"?"مثلاً علی  را ?ali/’ali می نویسند.یا "این" ?in/’inدر این مورد گاهی در نوشته ها اصلاً بی نشانه می آورند:in.می دانید که خود زبان راه مقابله با این وارداتی ها را می داند و در زبان مردمان "اصیل گو" وحتی ماهم که ادعای تحصیلات فارسی را داریم نمایان است و این را بدانید که ما به جای همزه و  ع از هـ استفاده می کنیم به خاطر همین است که یکی ارس (باهمزه) ودیگری هرس(باهـ) می گوید  وباز عصمت و ساعت را چه می گوییم ؟ من و شمای شهری همان ساعت (باهمزه نه ع:سائت)ولی بختیاری کوه نشین حتی آن هایی که شهر نشین شده اند هصمت وساهت .من این نکته را بارها در مقاله هایی که در باره زبان شناسی بختیاری نوشته ام آورده ام.باز با کمال تأسف همان طور که در مقاله ی تغییر یا اصلاح هم آورده ام خانه را مطابق تلفظ خونه، "حونه" می نویسندواین عزیزان شاعر و نویسنده فکر نکرده اند که خانه کلمه ای غیر عربی است و ح چه واج باشد چه حرف ،عربی است و درفارسی با صدای /هـ/ به کار می رود.پس اگر خونه را حونه بنویسیم یعنی ریشه ی عربی دارد و دیگر این که ح در بختیاری کاربرد دارد. هم چنین خون را خین و حین می نویسند. خون و خانه فارسی ولی هونه  یا بهتر بگویم هو῀هhiṽe و هین یا به تلفظ بعضی ها خین بختیاری اند.
در خانواده ی خود دانش کلاس اول و دوم دبستان دارید؟آموزگار اول و دوم دبستان چطور؟ اگر دارید  بپرسیدکه مشکل اساسی بچه ها در نوشتار صامت ها  به ویژه صامت های مشترک با عربی در کدام است؟ از شما که می پرسم  به نظر شما مشکل دانش آموزان در چیست؟ با این که معلم دبستان نبوده ام ولی می دانم در واژه هایی که حروفی که حروف خاص عربی دارند مشکل دارند   همان طور که در مقاله آورده ام: ظاهر را می توان به شکل های مختلفی نوشت  که به نظر من همه درست است چرا که "ظ"،"ض"،"ز" و" ذ" یک صدا دارند: /ز/ پس زاحر، زاهر ، ضاهر،ظاحر و... یک تلفظ دارند و به نظر من درست اند اما رعایت حروف عربی در فارسی را الزامی کردند و باید رعایت شوند و تنها "ظاهر" را بپذیرند و باعث گرفتن نمره ی تک بیشتر دانش آموزان ما همین نکته است. پس چه اشکالی دارد ما عیسی، ظاهر، طاهر،باذل، ثریا،صادق و... را بنویسم: ایسا،زاهر،تاهر،بازل،سریا،سادغ ،مگر معنی آن ها تغییر می کند؟ اگر توافق کنیم که ظاهر را زاهر بنویسیم نظم دنیا به هم می خورد؟این ها همه قراردادی هستند.من سر کلاس همیشه این مثال را می زدم و الان هم می گویم: به آن ابزاری  که برروی  تخته سیاه مطالب را می نویسیم "گچgač" می گوییم الان بیاییم به آن "سنگ" بگوییم؟ مگر نمی شود؟ مگر اسامی خیابان ها و شهرها و آبادی ها را همین طور عوض نکردند و نمی کنند؟ شایدمردم به هر دلیلی مدتی در برایر این تغییرهامقاومت کنند  ولی روزی می رسد که راضی شوند.گاهی هم مردم به طنز گویی می پردازند ولی باز به راه رفته برمی گردند مانند میدان های  بنگشت و زیرسیگاری در مسجدسلیمان.
پروین ، بار، کار و... باعث می شوند دانش آموز نمره ی بد بگیرد؟ بدبختی ما از ص،ض و...و فرانسوی ها بیشتر از ما به فکر آسودگی فرزندانشان هستند.
علت کاربر "ظاهر"عربی در بخیتاری همین اشتراک خط است اگر چنین نبود می بایست واژه های دخیل انگلیسی را هم به خط انگلیسی می آوردیم.
ماباید کارمان آسان سازی باشد نه دشوارسازی.اگر چنین شود می دانید چقدر در وقت و انرژی و سرمایه ی ما و کودکان ما  صرفه جویی می شود؟
چندی پیش دوستی که دانشجوی دکترای ابیات فارسی در یک دانشگاه دولتی است  به من لطف کردند و زیراکس کتاب شعری به زبان بختیاری ولی به خط روسی  متعلق به حدود صدسال پیش به من دادند.به نظر شما آن شعر ها به خط روسی بختیاری هستند یا نه؟ خط مهم نیست زبان همه است گرچه ما به خط موجود عادت کرده ایم و در نهایت به آن علافه داریم.
*حرف اضافه ای داریم که «به» گوییم ولی در ایذه و بسیاری جاهای دیگر و حتی خود مسجدسلیمان«وِ» گویند.
به نظر شما تنوع تلفظی نیست؟ فکر کنم ربطی به خط نداشته باشد.                                          
همان طور که آوردم من منکر تفاوت لهجه ای نیستم و آن را نه عیب بلکه حسن می دانم ومگر کسانی که" وه" می گویند در ارتباط با منی که "به " می گویم با مشکل مواجه می شوند؟ ما حتی واژه هایی داریم که دریک طایفه کاربرد دارد و دیگری نه.ما باید این واژه هارا به متن گفتاری و نوشتاری دیگر طوایف بکشانیم.من به برکت پژوهش در زبان بختیاری از این موارد زیاد می دانم  که این صفحات مجال آوردن آن را نمی دهد:آمی âmiدر لهجه ی ناغان و اردل چه معنی می دهد؟دریدن deriδenدر لهجه ی سهید سوسن ایذه چه طور؟/بله سخن شما درست است و ربطی به خط ندارد به تلفظ دارد و هردو صورت درست هستند.
* منظورم این است که نوشتار فارسی و تحصیلات به زبان فارسی و عادت به خواندن به خط و زبان فارسی و آشنا شدن با شکل واژه های فارسی باعث چنین اتفاقی در ما شده است.*مگر ما که به زبان فارسی درس خواندیم و می نویسیم و می خوانیم بختیاری را از یاد برده ایم؟
فکرنمی کنید بهترین راه همین باشد زبان رسمی را یاد بگیریم و زبان خودمان را هم داشته باشیم که در این صورت کمترین مشکل را خواهیم داشت. راستی چرا بسیاری مانند شما حتی با یادگیری زبان فارسی ، زبان بختیاری را از یاد نبردند؟ آیا با تاکید بر همین عامل که سبب موفقیت شما و بسیاری افراد دیگر شده، نمی توانیم به هدفمان برسیم؟
عزیز من ما به خاطر تحصیل و کار و... ناچاریم زبان فارسی را بیاموزیم و حتی بیاموزانیم .حرف ما این است که نباید آن قدر فارسی باخته شویم که زبان مادری خودرا بی ارزش بدانیم و مانع یادگیری فرزندانمان شویم.بله من هم موافقم وچه اشکالی دارد فارسی و بختیاری و هرزبان دیگری که بتواند به ما در درست زیستن و بهتر زیستن یاری برساند بیاموزیم؟بحث ما روی بختیاری است که زبان مادری  و سرمایه ی ملی ماست و مورد بی مهری اکثر خانواده های بختیاری است.پدر و مادر با هم بختیاری صحبت می کنند سپس روی به کودکشان کرده و با فارسی  روان یا شکسته سخن می گویند.همین کار باعث می شود کودک تصور کند که به زبان بختیاری گفتن باعث حقارتش می شود.می تواند سخن بگوید ولی نمی گوید.سال ها پیش که دانشجو بودم آغاز ترم اول سال دوم بودیم و داشتم با دوستان و همشهری هایی که آن جا بودیم صحبت می کردم.به دوستی که منجزی است به شوخی گفتم: "سَکو زَنم مِن کَلاسه سَرِت".زنگ زد و ازپله ها داشتم بالا می رفتم که یکی خودرا به من رساند و پرسید: مسجدسلیمانی هستی؟ جواب من این دانشجو را که تازه از خانواده اش دورشده بود  بسیارخوشحال کرد.ما هرگاه در جمع بودیم و نمی خواستیم که کسی مقصودمان را دریابد بدون هیچگونه احساس حقارتی به بختیاری می گفتیم و چقدر موفق هم بودیم.
سفارش این حقیر به خانواده ها این است که مانع یادگیری زبان بختیاری کودکانشان نباشند و اگر نگران آینده ی آنان هستند بدانند این نگرانی هیچ ربطی به زبان بختیاری ندارد واین مقدار انرژی که صرف جلوگیری از یادگیری زبان مادری خود می کنند صرف  تربیت درست و تحصیلات ودیگرچیزهایی که برای آینده اشان مهم است بکنند.آیا پزشک،مهندس ،وزیر و... را دیده اید که لهجه ی زبان مادری خودرا به شدت حفظ کرده باشد و هیچ کس مانع پیشرفت آن ها نشده باشد؟ من که بسیار دیده ام.
ما که خودرا موفق نمی دانیم و سوخته ی سوخته ایم ولی شما که حتماً موفق اید  و امیدواریم.
*گرچه ما هم هنوز نمی توانیم در جلسه ای ،دو سه مطلب کوتاه را به زبان خودمان بگوییم چرا که عادت نکرده ایم و ....
چرا فکر می کنید عادت نکرده ایم؟ آیا برای واژه های مختلفی که هنگام سخن گفتن درباره ی یک موضوع نیاز داریم، در زبان بختیاری مابه ازایی داریم؟
قبول کنید که هنوز عادت نکرده ایم شاید یکی از علت های آن هم همان " حقارت"ی است که پدران و مادران به ما تلقین کرده اند.من دیده ام که حتی وقتی شاعران و نویسندگان در یک جا گردمی آیند تا سروده های خودرا به زبان بختیاری برای دیگران بخوانند مجری بختیاری زبان ،چوغا و شلوار بختیاری می پوشد ولی فارسی می گوید.خود شاعر هم فقط شعرش بختیاری است و همه ی فکرش و سخنش فارسی است. اگر عادت کرده باشیم عرق حقارت رااز پیشانی  پاک می کنیم  و دیگر بدون خجالت می گوییم آن چه را که باید بگوییم. در بازار دیده اید که مردم چه خوب به بختیاری می گویندو می شنوند؟
 ما به اندازه ی کافی که بتوانیم نیازهای روزمره ی خودرا بدون هیچ مشکلی برآورده کنیم در اختیار داریم ولی باید تمرین کرد.چطور وقتی دیگران این کلمات را به کار می برند ما متوجه منظورشان می شویم ؟ما عادت نکرده ایم این واژه هارا در زمره ی واژگان خود درآوریم. و باز عادت کرده ایم که معادل فارسی واژه های بختیاری را به کار ببریم تا مشهور به فارسی گویی شویم و مدالی بر سینه امان بزنند.اگر غرب زدگی جلال آل احمد را خوانده باشید دیده اید که می گوید: یکی از عوامل ورود واژه های عربی –که دیگر عربی نیستند- فخرفروشی و به اصطلاح پزدادن به من شما بود که بله ما عربی می دانیم و چه بر سر واژگان فارسی که نیاوردند.در زمان مغول هم تفریباً چنین شد واژه های ترکی وارد شدند.جهانگشای جوینی را ببینید. هیچ زبانی ناقص نیست و می توان آن را روزبه روز پربارتر از واژه ای نوکرد به شرطی که بخواهیم و به دیده ی حقارت به آن ننگریم.
و اگر بخواهیم با همین شرایط سخن بگوییم به ناچار با زبانی آمیخته از فارسی و بختیاری صحبت نخواهیم کرد؟ و اصولا حرف زدن به همان زبان آمیخته ای که گفتید در بسیاری موارد به علت نبود واژگان کافی نیست؟ دوستی از من خواست این عبارت را به بختیاری بگویم: اینترنت جهان را به یک دهکده ی کوچک تبدیل کرده که به آن دهکده ی جهانی می گوییم. شما می توانید به جای من این کار را بکنید؟
نه خیر  صحبت کردن به زبانی آمیخته به هیچ وجه نه کافی بلکه زیبنده ی ما نیست.اولاً مگر وقتی ما واژه ای را از زبان انگلیسی می گیریم آن راعیناًمانند گویندگان رادیو تلویزیون به شکل انگلیسیش به کار می بریم؟ ما کلمه ی ظفر عربی را از فارسی گرفتیم و کاری با آن کردیم که کمتر متوجه اصل آن می شویم؟ ما می گوییم: دفرdafar /جعفر را می گوییم:جافر.office  اننگلیسی را هفیس کردیم .این ها دیگر نه عربی نه فارسی نه انگلیسی  بل بختیاری اند.باور کنید بختیاری سختگیر تراز فارسی است .
به دوست خود از قول من بگویید زبان را دست کم گرفته اید و به چشم حقارت به آن می نگرید.متأسفم که ما چنین رفتار می کنیم.موقعی شاغل بودم و همان طورکه آورده ام تنها در کلاس فارسی صحبت می کردم یا همکاری که بختیاری نبود. گاه گاهی در هنگام تدریس  درسی به نکته ای می رسیدم که واژه ای مشترک در بختیاری بود بدان اشاره می کردم یا معادل بختیاری یک واژه ی فارسی را می خواستم که نخست با خنده ی دانش آموزان مواجه می شدم ولی کم کم که دیدند دراین کار جدی هستم باعلاقه گوش می دادند و برخی برایم واژه هایی از والدینشان می پرسیدند و برایم می آوردند.شاید باور نکنی نوشته هایی دارم که دانش آموزانم به ویژه دخترکه زبان گریزتر از پسرها هستند به زبان بختیاری برایم نوشته اند.
باری پاسخ شما: اینترنت دینا نه( ما دُینا می گوییم نه دنیا) کرده وا یه مال کوچیر که اگونس:مال دینایی.خنده دارد؟ به هیچ وجه.ببین با وجود بی مهری همه ی بختیاری ها باز چه توانایی دارد؟درضمن واژه سازان ما می توانند با توجه به قوانین واژه سازی در بختیاری برای دهکده ی جهانی  واژه ای نو بسازند یا به واژه های کنونی وسعت معنایی بدهند و جای خالی مفهوم دهکده ی جهان یرا پر کنند مانند مال گپه که درتضاد با مال کوچیره هم هست و می دانید که در بختیاری برای دهکده چندین واژه هست: بنه وار،بنه، مال،ده گه، آوادی،مالگه البته روزگاری هر کدام از این معنای خاص خودرا داشت ولی پس از تخت قاپو و رواج یکجا نشینی تقریباً هم معنی شده اند.
روزی در جلسه ای با شرکت دبیران ادبیات سراسر خوزستان ، همکار عرب زبانی گفت: اکثر واژه های فارسی عربی اند.من جواب دادم: نخست توقف عربی است وقتی من فارسی زبان آن را بگویم فارسی زبان می فهمد ولی عرب زبان نمی فهمد چون تلفظش را مطابق فارسی کرده ام یعنی ق را با صدای غ گفته ام.دوم: این جمله هارا که همه واژه هایش عربی اند برای عرب زبان بگو حتی با تلفظ عربی خود آیا منظورت را می فهمد؟ خیر چون براساس دستور زبان فارسی چینش شده اند.
حال از شما می خواهم که " توقف اکیداً ممنوع "یا" استعمال دخانیات  اکیداً ممنوع" که همه ی واژه هایش عربی ولی نحوش فارسی است با واژگان فارسی سره به کار ببرید.من این دوجمله را نه عربی بل فارسی می دانم.
مگر فارسی و دیگر زبان ها واژگان کافی دارند که بتوانند مفاهیم تازه را پوشش دهند؟ فارسی برای اینترنت واژه ای دارد؟یارانه و رایانه و بالگرد و... برای چه ساخته اند؟ باید بدانیم هر زبانی با توجه به جغرافیایش وسعت می گیرد و رشد می کند.مردمی که در سرزمینشان برف نمی بارد برای  آن واژه ای ندارند.ما زندگی چوپانی داشتیم و هنوز هم داریم و در کوهستان زیست می کنیم ببینید چقدر نام برای بز و گوسفند داریم؟ برای سنگ و عوارض طبیعی همچنین. کمتر به شتر پرداخته ایم چون نداریم  ولی نزد ترکان قشقایی و عرب ها دیده ایم و می شناسیمش.فقط شتر و لوک داریم.درفارسی می گوییم سنگ ولی در بختیاری: برد،تینگر(تُنگر)،چات، راک؛ پر، گر،کر،کُه، کول، کورو و....هست و این دلیل ماست و من و شما که در شهر هستیم به دلیل تغییر محیط زندگی و شرایط آن همه ی آن ها را به کار نمی بریم و داریم مانند فارسی زیان ها به همان سنگ و ... بسنده و  رفع نیاز می کنیم.
ما هم می توانیم همچون فرهنگستان زبان ایران ،با یاری امکانات خود زبان بختیاری واژ ه های نو بسازیم و معنی برخی از واژه هارا هم وسعت دهیم:مثلاً "هره که" را در معنای کنایی به معنی مهار کردن.تحت اختیار درآوردن و...پیوند دهیم که واقعاً همین طور هم هست؟می دانید "هره که" چیست؟ به واژه نامه ی زبان بختیاری مراجعه کنید اگر بیابید.
فرض کنید موفق شدیم زبان بختیاری را به همان شکل آرمانی درآوردیم. برای ایجادارتباط با دیگر زبانها (ایجاد ارتباط کار اصلی زبان است ) چه می کنیم؟ آیا با تغییر تمام واژه ها به هدف اصلی زبان که برقراری ارتباط است می رسیم؟
نخسـت: برای ایجاد ارتباط با زبان ها ی دیگر  اگر منظورتان زبان هایی در کشورباشد که گفتم از زبان رسمی کشور استفاده می کنیم واگر قصدمان خارج از کشورباشد مسلماً زبان بین المللی. من منظور شما را از تغییر واژه ها را نفهمیدم آیا منظورتان واژه های بیگانه در بختیاری است یا تغییر .... واژه های فارسی را به کار نبریم و از معادل آن ها استفاده کنیم؟ چه اشکالی دارد؟قصد ما هم همین است که واژه های بختیاری را حفظ کنیم و به متن زندگی خود حداقل آن بخشی که مربوط به خودمان است نه فارسی بکشانیم. من می گویم بیایید بختیاری را آن طور که باید باشد به کار بگیریم و اجازه ندهیم که با ورود نحو و واژگان دیگر زبان ها تضعیف شود و تلاش کنیم به عنوان یک زبان و وسیله ی ارتباطی در جامعه ی بختیاری ها مورد استفاده قرار گیرد.به هرحال  ما مخالف  کاربرد واژه هایی که معادل بختیاری ندارند نیستیم ولی دوست داریم آن را که داریم به کار ببریم اگرنداشتیم تحت آن شرایطی که قبلاً گفتم از فارسی وام بگیریم و این کاری است که تقریباً همه ی زبان های زنده ی دنیا می کنند.زبان بختیاری وسیله ی ارتباط بختیاری هاست و قرار نیست وسیله ی ارتباطی با غیر بختیاری ها شود-چه عیب دارد بشود؟-  همان طور که فارسی هم وسیله ی ارتباطی بین ایرانیان است وبرای ارتباط با دیگران از زبانهای بین المللی استفاده می کنند ولی اگر یک فرد بیگانه فارسی یا بختیاری بداند وضع فرق می کند.ما می خواهیم دوباره زبان بختیاری به متن زندگی بختیاری ها برگردد بدون آن که از ارزش فارسی یا دیگر زبان هایی که به آن ها نیاز داریم بکاهیم.
آیا زبان بختیاری هم مانند انگلیسی آنقدر جاذب است که همه به ناچار به سمت آن بیایند؟ آیا به سرنوشت زبا ن نوشتاری کردی ( یا آنچه تحت این عنوان در کانالهای تلویزیونی می بینیم) دچار نمی شویم که تنها خوشان قادر به فهمیدنش هستند؟
من قبلاً توضیح دادم همه ی زبان ها جذاب اند و بین آنها فرقی نیست.اگر زبان ما هم موقعیت انگلیسی را داشت شما و دیگران می بایست تافل را در محیط زبان بختیاری می آموختید و امتحان می دادید.مطمئن باشید.
من نمی دانم زبان انگلیسی  چه جذابیتی دارد جز نیاز به یادگیری آن برای ارتباط با بیگانگان؟اگر نیاز به "نان در آوردن:  نبود کسی زبان انگلیسی می آموخت؟ البته برای خود انگلیسی ها زبانشان جذاب است همان طور که بختیاری و فارسی برای من. دیگر این که ما آن قدر نداریم که همه را به سوی زبانمان بکشانیم.اگر زبان ما هم برای دیگران جاذبه ی کار داشت آن هم یاد می گرفتند مگر در زمان های پیش لایارد ها و لوریمر ها بختیاری را نیاموختند چون که برایشان نان داشت.


پاسخی به یک دوست 1


دوست گرامی سلام ، شرمنده ام که دیر جواب می دهم  آن هم به دلائلی است که در خود وب تقریباً توضیح داده ام: مرگش پشت سر هم عزیزانم: به ترتیب: مادر، چند ماه بعد پدر، دو ماه بعد برادر بزرگ ،پرویز،بعد پسر برادر،آرمین، و چندماه بعد پسر دیگر برادرم ،امین، و این اواخر یکی دیگر از برادرانم،هرمز بدون احتساب دایی،عمه و دختر دایی وپسر یکی از نزدیکان مادریم و دوستان بسیار عزیزی چون الیاس منصوری که روح همه شاد باد....درخود وب اشاره هایی داشته ام به همین خاطر کم به سراغ وبم می رفتم وچند بار هم رفتم چیزی ندیدم تا دوسه شب پیش که  شب ، بی خوابی به سراغم آمد و پیام هارا دیدم. دیگر این که من سعی کرده ام مطالبم را نخست در نشریه ی کهرنگ که مخاطبانش کمتربا اهل اینترنت و کامپیوترانس دارند چاپ کنم و بعد در وبلاگم بیاورم تا دسته ای دیگر ازمخاطبان  که خواننده ی نشریه ی" کهرنگ "نیستند یا بدان دسترسی ندارند بخوانند که تقریباً  این کارم موفقیت آمیز بوده است.یکی از چند دلیل به روز نکردن وبلاگ همین است والا چندین مقاله آماده کرده ام از جمله  تغییراتی که به نظر خودم می توان در نوشتارمان دادو این کار من حاصل سال هال مطالعه و پژوهش است  . منتظرم پس از چاپ در کهرنگ دراین جا بیاورم.
و امّا بعد چون فضای وب محدود است من هم سعی می کنم هردفعه – تاآنجایی که  محدودیت اجازه دهد- به پرسشی پاسخ دهم.نخست پرسش شمار آورده ام بعد پاسخ خودرا. همان طور که خود آورده اید کلام مرا با * مشخص کرده اید و بعد درزیر آن پرسش خودرا مطرح کرده اید


و باز بعد

عمومی

وقتی از آن جایی كه دوستش داری و دوستانی خوب داری به دل خواه یا ناخواسته و به ناچاردور می شوی و در سرزمینی دیگر حتی در چهار دیوار ایران هم باشد جا بگیری و فكر كنی آسوده ای  روزگار  بازی هایی بر سرت می آورد كه شگفت انگیزند و نه در برابر آموزگار بلكه سرجایت می نشاند و زانوی غم در بغل بگیری.تلفن را گذاشته اند تا از هم خبر بگیریم  اما تبدیل به ابزاری شده است دلهره آور و لرزه بر اندام افكن.شاید باور نكنید به محض این كه صدای تلفن در چهار دیواری خانه می پیچد یا در جایی دیگر هستی و همراهت به صدا در می آید دچار چه دلهره ای می شوی و با خود می گویی : خدا كند خبر بدی نباشد.حال ما دورشدگان چنین است البته می توان به سفارش برخی ازاین دورشدگان بی خیال شد ولی مگر می شود خبر ناگوار عزیزی را شنید و بی خیال شد؟ از عزیزان خویشاوند كه جای خود دارند بگذریم مگر می شود خبر مرگ دوستان دیده و حتی ندیده را شنید و بی خیال بود.مرید میرقاید رفت .بچه یك محل بودیم و همكار و... وچنان به من لطف داشت كه شعری هم درچكیلایش برایم سروده است.هرگاه برای كاری به مسجدسلیمان بروم و سری به مزار عزیزانم كه در گورستان چهاربیشه خوابیده اند بزنم  همان دم دروازه ی ورودی از سمت چهاربیشه، راهم را كج می كنم و درپشت لنگه ی در سمت راست به دیدار مرید می روم. انگار پس از مرگ هم به دنبال جای دنجی بود كه به آن رسید.شعرهای اورا بسیار دوست دارم چرا كه حال و هوای بختیاری و شهرمان را دارد.یك بار در انجمنی به عمد شعرهای اورا خواندم تا شاعران به مضمون یابی و كنایه گویی او پی ببرند كه جالب این جاست كه بعداز جلسه چند نفر پیشم آمدند و دیدم همه اهل سرمسجدیم و چهاربیشه  اما آن ها خویشاوند مرید  و چه خوشحال شده بودند از شنیدن شعر های مرید.دیگر عزیز حیدر نوروزی نازنین ،مرد شریف فرهنگی كه از طایفه ی عرب كمری های امبل(عنبر) بودند.  ضایعه ی درد ناكی بود و دیر خبردار شدم وقتی هم كه شدم به آقای مطلق  عزیز كه هزار سال زنده باشند زنگ زدم و گله كردم و دیگر مراسم خاكسپاری و سومین و هفتمین روزش گذشته بود و چهلمین روزش هم همزمان شد با درگذشت جانگداز امین پسر برادرم و نتوانستم در میان دوستداران این مرد شریف باشم كه بر مزارش در امبل گرد  آمدند. دوست دیگری كه تلفن كار خودرا كرد و خبر كوچش را هرچند باز دیرهنگام به من رساند بختیار باورساد گرامی بود .نعمت بخشنده كه برادر دوست و همكار خوبم نصرت بخشنده و ما را محروم ار هنر ناب خود نمودند و امّا این اواخر كه برای چهلمین روز امین و سالگرد آرمین برادر زادگانم به خوزستان رفته بودم باز تلفن زنگ خورد و دوست خوبم  سعید مهدی پور خبر ناگوار رستم الله مرادزاده را داد. رستم شاعر خوبی بود ولی قدر خود را ندانست .واقعاً جایش در میان شاعران خوب شهرم بسیار خالی است.موقعی كه سرگروه ادبیات شهرمان بودم در حالی كه باران به شدت می بارید مقابل خانه اش در خودرو خودم با او صحبت ها كردم و از او خواهش كردم قدر خودرا بدان .قول داد ولی عمل نكرد..كاش آن دسته از عزیزانی كه همچون رستم قدر خود را نمی دانند  بیدار شوند و كاری كنند كه مایه ی افتخار شهرمان و قوممان شوند چون می دانم گمنام زیستن و گمنام مردن  نتیجه ی  قدر خود نشاختن رستم و دیگرانی چون اواز خود است.

عزیزان رفته بسیارند و نوبت هم می رسد به همه ی ما كه فعلاً بر جاماندگانیم و خود را با خاكستر به جا مانده از كاروان رفتگان گرم می كننم.



نه خدا داغی ناها به سَرِ داغم 2

عمومی

  دیگری مافه ی عواسقلی(عباسقلی) رو به روی "وارگه خلهwârge-xale" نزدیك گوربچه ها(گورستان بچه ها) كه عموی پدر حسین مددی است. از كسی شنیده ام كه این مافه از آن عوضعلی برادر عواسقلی است.
سومین مافه روبه روی دهكده ای است كه ساكنان آن بخشی دیگر از عالی محمود ها به نام "كلهkele" یا به صورت جمع "كله یلkele-yal" و اولاد نی ولا neyvelâ(نبی الله) هستند.این مافه از آن شخصی معروف به هالو رضا (دایی رضا) پسر عموی مادر خودم و از اولاد باقر است.است.
    اما  در مزارگهی به نام "كوشك" در میانه ی سرزمین ما كه متعلق به خانواده ی مادری من است و جای آرمیدن اجداد و بزرگانمان است كوشك kušk یا همان اتاقی كه بر سر گورها سازند هست كه از آن ساكنان پیشین این سرزمین یعنی طایفه ی متركma-tork است و قبرهایی با سنگ هایی بسیار زیبا و با خط خوش (به خط شیخ ظهراب احمد بدل) و شیرسنگ های كوچكی كه مشخص است كار شخصی به نام عبدالله باورساد است جا گرفته اند.
     باری، برگردیم سر اصل مطلب كه همانا ریشه یابی واژه ی  مافه  باشد و این كه اصل " مافه" به كجا  بر می گردد ؟
    اگر اهل كنجكاوی در متون بختیاری باشید می بینید كه به گفته ی خود ما بختیاری ها "نوم خدا" nom-e-xoδâ چقدر در ریشه یابی واژه ها به ویژه ریشه یابی نام های طوایف و مكان ها استاد هستیم.شیمبار را به راحتی شیرین بهار می كنیم و... گاشه را عكاشه ، هیودی را هیربد ، اورش را آرش  و زلكی  را از زال و كی می دانیم به معنی سپید موی بزرگ (پس با این دلیل ما خویشاوند سرخ پوستان هستیم)و....بدون آن كه دلیل علمی برای این توجیه های خود ارائه دهیم و تنها به دنبال شباهت ظاهری می گردیم و بس.
    همان طور كه آوردم  همه «مافه»را می شناسم و شاید هم دیده باشیم . این واژه یکی از صدها واژه ای است که برخی از آن ها سال هاست فکر و ذهن مرا به خود مشغول کرده اند تا شاید بتوانم ریشه و معنی اصلی آن ها را بیابم.
در مقالات قبلی خود كه بیشتر در نشریات استان خوزستان چاپ شده اند آورده ام كه واژه هایی که از زبان های بیگانه وارد بختیاری می شوند در ابتدای ورود باید شرایط زبانی بختیاری را بپذیرند تا بتوانند به کار بروند.این شرایط چنان تغییراتی در این واژه ها به وجود می آورند که با شکل اصلی خود  تفاوت كلی پیدا می کنند که به ذهن کمتر کسی می رسد که اصل آن ها  چیست.از جمله ی این واژه ها،همین واژه ی "مافه" است.
به هر حال همان طور که پیش از این آوردم واژه ی  «مافه» هم از آن دسته از واژه هایی است که ذهن خیلی ها را مشغول کرده است و اعتراف می کنم که  خودم هم تا همین  چندی پیش شناسنامه ی آن را ندیده بودم و نمی دانستم. تا آن جایی كه جست و جو كرده ام  و می دانم شادروان منوچهر شفیانی داستان نویس مسجدسلیمانی که از نسل سردار شفیع خان سهونی باب چهارلنگ اند و می توانستند یكی از امیدهای قصه نویسان بنام ما باشند كه متأسفانه در جوانی درگذشتند و هم اكنون در گورستان چهاربیشه ی مسجدسلیمان آرمیده اند و  یادی از ایشان دیگر نمی شود نخستین کسی است که در نوشته ای درباره ی آن اظهار نظر کردند .ایشان " مافه " را " معاف " و به پیروی از آن " مافه گه " را  " معاف گاه " معنی کرده بودند  و همین نظر هم به کتاب " نماد درفرهنگ بختیاری " از خویشاوندم آقای حسین مددی منتقل شده است.  این مطلب مرا قانع نکرد و مهم تر این که نمی دانستم که دلیل ایشان چه بود؟ ولی امکان دارد ایشان به این نکته توجه داشته اند که همان طور که ما "معاینه" عربی  را "ماینهmâyene" می گوییم پس "معاف" را "ماف" می توانیم بگوییم ولی دقت نكردند كه ما مافه می گوییم نه ماف.
    بعداز آن باز دوست و همتبار گرامیم عباس قنبری هم در مقاله ی مفصلی كه در باره ی عزاداری قوم ما در كیهان فرهنگی  نوشته اند این واژه را همان "مدفن" دانسته اند و بدون شك دلیل ایشان هم می تواند ارتباط واژه ی مدفن و مافه با مرگ ومیر باشد.باز این اظهار نظر آقای قنبری نتوانست مرا قانع كند و به  پژوهش هایم  درباره ی این واژه ادامه دادم و نخست همه ی واژه نامه های در دسترس را گشتم و اثری از این واژه با این نگارش یعنی مافه نیافتم.





نه خدا داغی ناها به سَرِ داغم (1)


و باز هم....
مدت ها ست كه سراغ وبلاگم نیامدم و دلیل آن هم این است كه منتظر چاپ بخش دوم مقاله ی "تغییر یا اصلاح؟" در نشریه ی كهرنگ بودم  تا بتوانم آن را در این جا بیاورم تا كسانی كه دسترسی به كهرنگ ندارند بتوانند بخوانند و شاید نظر بدهند.چرا منتظر ماندم متأسفانه افرادی هستند كه منتظرند یكی چیزی بگوید و بشنوند و سرقت شنوایی كنند و مطلب را به نام خود به دیگران برسانند.از این رساندن ناراحت نیستم ولی از نحوه ی كار آنان ناخشنودم گرچه مطالب چاپ هم به یغما می روند و فریاد رسی نیست.چندی پیش مقاله ی فرهنگ همیاری در بختیاری كه در كهرنگ و چند نشریه ی كاغدی و اینترنتی هم به چشم برخی خورده است در یك وبلاگ به نام فردی دیگر آمده است كه اگر لازم شد نشانی آن را می دهم البته راحت با جستجو در گوگل می توان آن را یافت.
باری آن چه مرا باز به این جا كشاند مرگ جانگداز دیگر برادرزاده ام امین است كه درحادثه ای در جاده ی خوزستان به اصفهان در نزدیكی كارون 3 با خودرو خود در گودالی كه برای تعریض جاده كنده بودند سقوط كرد ومتأسفانه جان خودرا از دست داد و ما را در غمی جانفرسا فروبرد.امین عاشق بختیاری بود و عشق عجیبی به سرزمین اجدادیمان داشت و با وجود این كه خالی  ازسكنه است ، در آبادانی آن می كوشید . جاده را كه هرساله براثر بارندگی شسته می شد و احیاناً كوهی ریزش می كرد تعمیر می كرد.دنبال درختكاری مراتع بود و حتی به فكر بازسازی خانه ی عمویم و پدربزرگ مادری اش بود .محال بود هفته ای یكی دوبار به من زنگ نزند و نكته ی تازه یافته اش را به من نرساند و یا پرسشی نكند.عاشق برپایی سنت های اجدادیمان بود.یادم نمی رود وقتی پدرم درگذشت اصرار داشت برای روز خاكسپاری به رسم قدیمان دیگ سر چاله بگذاریم كه چنین شد و مدام هم  گله می كرد چرا برای مادرم یعنی مادربزرگش كه پیش از پدرم درگذشته بود چنین كاری نكردیم و به رستوران غذا سفارش دادیم. اصرار كرد برای هفتمین روز مرگ پدر به رسم پدرانمان نان بپزیم كه چنین كردیم.
امین كه امید بردیا تنها بازمانده ی برادرش آرمین شده بود خود دو فرزند، آریا و آریانای معصوم و مؤدب را به یادگار بر جای نهاد.هیچ گاه از یادم نمی رود كه روز بعداز خاكسپاری امین ،بردیای آرمین  روبه روی بنر پدر خود نشسته بود و كودكانه دست بر نوشته های زیر آن می كشید و می گفت: "عامو امین انسان خوبی بود" و باز به خود من گفت : " عامو امین وقتی زنده بود منو به پارك می برد" بچه ی سه ساله در درعرض ده ماه  مرگ دو تن ازعزیزانش را تجربه كرده است و دیگرمی داند كه مرگ چیست. بردیایی كه نادانسته  و ناخواسته دو بار یتیم شده است.
از آن جایی كه امین سنت گرا بود و به سنت های بختیاری و هم چنین به سرزمین اجدادیمان عشق می ورزید جوانان خانواده تدارك مراسم كتل را دیدند واجرا كردند.در خیابان یازدهم غربی كیانپارس اهواز در مقابل خانه اش مافه ای موقتی درست كردند و اسبی آوردند و دور مافه گرداندند و طلسم برپا كردند و صدها تیر از تفنگ دوستان و خودش شلیك شد و اینك  دل داریم در سرزمینی كه عاشقانه دوستش داشت به یادش "مافه"ای بر پا كنیم.بدین مناسبت مطلبی را كه سال ها پیش از این درباره ی واژه ی "مافه"نوشته ام بازنویسی كردم و این جا می آورم و آن را به امین گرامی كه داغی سنگین بر داغ های  همه ی دلبندان افزود تقدیم می كنم.



جواب

عمومی | واژه پاسخ واژه نامه

       
امروز پیامی بدون نام و نشان از کسی که حتماً آشنایی  آشناست دریافت کردم که خواسته بودند بخشی هم به واژگانی اختصاص دهم که دیگر کاربرد ندارند.نخست خواستم به ایشان پیامی در این باره بدهم که یک باره به این فکر افتادم که توضیحی برای همه بنویسم چرا که هدف من از این صفحات ارتباط با بیشترین زبان دوستان بختیاری است تا بتوانیم با کمک هم دیگر  کمبود ها را شناسایی کنیم  و در رفع آنها بکوشیم.
اگر کتاب واژه نامه مرا خوانده باشید می بینید که درآن، واژه هایی هستند که به ظاهر(از نظر بختیاری های شهرنشین به ویژه آن هایی که با عشایر و روستا سروکاری نداشته اند و ندارند) کاربردی ندارند و انگار فراموش شده اند.یکی از عواملی که باعث می شود یک واژه دیگر کاربردی در میان سخنگویان زبانی نداشته باشد تحولات اجتماعی و فرهنگی و تغییر شیوه ی زندگی است.مثلاً من که در شهر ساکنم و دیگر سروکاری با دوشیدن شیر و ماساندن آن و دوغ زدن و کشک و قره قوروت(قرا) ندارم باید با اصطلاحات  این بخش از زندگی که هنوز در بین روستاییان و عشایر زنده است سروکاری نداشته باشم و حق دارم که  دیگر «اَرغُت» ، «چُم تُر»و... را نشناسم  همان طور که عرض کردم چون در شیوه ی زندگی من ملار ، ارغت و چم تر دیگر نقشی ندارند .درضمن اگر هم روزی نیاز پیدا کنم  جای آن ها را به واژگان فارسی می دهم.



و باز بعد :

عمومی | واژه نامه

دراین چند مدت که به عنوان آزمایشی این دم و دستگاه ناچیز را به راه انداخته ایم از این  سو و آن سو که بیشتر دوستان و آشنایان و کسانی هستند که به من لطف و عنایت دارند پیام هایی بر صفحه ی «رایانه» دیدم که خوشحالم کرد و از همه سپاسگزارم و به من دلگرمی برای ادامه ی کار می دهند.در بین این پیام ها،پیامی بدون نشان و نام از دوستی به ظاهر نادیده ، دیدم ولی با قرائنی که خود دارم و حدس زدم ایشان را شناختم و اگر اشتباه نکرده باشم خود دستی در هنر دارند و بختیاری را خوب می شناسند.انشاء الله که گرد و غبار خوزستان رنگ هایش را ازبین نبرده باشد.باری ایشان اشاره ای داشتند به نام پیشنهادی این کوچک براین صفحه است: لوکه  و نوشته اند که این واژه یعنی محل کار و غیر مستقیم خواسته اند آن را تغییر دهم. و باز اگر در شناخت ایشان اشتباه نکرده باشم باید بگویم چنین ک شما نوشته اید نیست .اگر به صفحه ی 226 ستون دوم  واژه ی سوم کتاب «واژه نامه ی بختیاری» نگاهی بیندازید می بینید که آمده است: "لوکه lawke سایه بان از نی که گاهی به جای تخت هم استفاده کنند.کپر". این بیفزایم که چون «لَوکه» را کمی دورتر از "بهون bohov~/bohun" یا "توtu " برپا می کردند بهترین مکانی بود برای وررفتن به چیزی و دست زدن به کاری  و شاید دوست ما از این دید نظر داده اند ولی اصل همان است که در کتاب آمده است.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



گفتگو با ظهراب مددی: واژه نامه ی زبان بختیاری

گفتگو عمومی | فرهنگ بختیاری واژه نامه



سیما ذوالفقاری





کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری، از سودمندترین آثاری است که تاکنون به زبان فارسی در باره ی بختیاری به نگارش درآمده است."سودمندترین"، چرا که در طول یک دهه ای که نگارنده ی این سطور راجع به زبان و فرهنگ بختیاری مطالعه و کار کرده و تقریباً تمامی منابع موجود را گردآوری و از نظر گذرانده است، هیچ یک از منابع مذکور را به قدر این واژه نامه، کاربردی، جامع و قابل استناد نیافت به طوری که به عنوان مثال مرجع اصلی دو پایان نامه ی فوق لیسانس خود را این اثرقرارداده است..این کتاب حاصل پژوهش سی ساله ی مولف، در قطع وزیری، با 278 صفحه و در سال 1375 توسط انتشارات آیات در اهواز به چاپ رسید. مددی در مقدمه ی مفید و موجز کتاب در باره ی نحوه ی گردآوری واژه ها و انگیزه ها و کم و کاستی های کارش به خوبی توضیح داده است. اما چون متاسفانه کتاب نایاب است و علی رغم تمام امتیازات کتاب چاپ مجدد آن صورت نگرفته و ممکن است دسترسی به آن برای همگان امکان پذیر نباشد، در اینجا به گفتگویی با این پژوهشگر پرداختیم تا ضمن دریافت اطلاعات بیشتر در باره ی واژه نامه ی زبان بختیاری، با ظهراب مددی (که من املای "زُهراب" را برای نام ایشان به دلایل فقه اللغه ای بیشتر می پسندم) و سایر آثار ایشان بیشتر آشنا شویم.

آقای مددی، می دانم که شما خود بختیاری هستید و سالها معلم ادبیات در دبیرستان های مسجد سلیمان بودید و پس از بازنشستگی به اصفهان نقل مکان کردید. لطفاً از خودتان بیشتر بگویید.


لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



و اما بعد

عمومی | سرآغاز

در زمانی که خود را آماده ی نشاندن مطالب در این وب می کردم متأسفانه آرمین  برادرزاده ی سی و پنج ساله ام را که یک فرزند پسراز او به جا مانده است در یک حادثه ی ناگوار روز چهارم دی ماه ناباورانه از دست دادیم و ما را در غم  جانکاهی فرو برد به طوری که به قول خودمان دل و دماغی برایمان نماند و از شوک از دست دادن او هنوز بیرون نیامده ایم.
 با این حال این چند واژه را با بزرگواری خود به عنوان «درآمد» پذیرا باشید تا بماند مطالب دیگر.
نکته ی دیگر: پیش از این گفتم که طراح اصلی این وب  پسرخواهرم است و همه ی زحمتش به فارسی زبان ها به گردن و به گفته ی خودمان به گُرده ی اوست  نام این صفحه را نام خودم من نهادند که دوست داشتم واژه ای بختیاری باشد تا نام خودم .چند روز پیش نمی دانم چه شد که ناخودآگاه واژه ی «لَوکه» lawke بر زبانم جاری شد و به نظرم نام مناسبی برای این صفحه آمد.چنین شد که از فرزاد عزیز خواستم که این واژه ی اصیل و زیبا را بربالای این صفحه بنشاند.



به عنوان آغاز

عمومی | سرآغاز

با سلام
سابقه ی وبلاگ نویسی من به چند سال پیش می رسد که سیاه چادر "نورند"(به زبان بخیتاری یعنی جوانه) راچند نفری از نزدیکانم برپا کردند و از من خواستند که مطالبم راکه پراکنده بودند- هنوز هم هستند- درآن مقابل دید شما بگذارم گرچه بیشتر آن ها  پیش از آن در نشریات کشوری و محلی چاپ شده بودند یا بعداً چاپ شدند و می دیدم که با چاپ هر مطلبی چند وبلاگ و سایت کارا آن ها را نقل می کنند که شادمان می شدم که بدین روش خوانندگان بیشتری می یافتم.اما به دلیل شغل اداری،دبیری دبیرستان ها و پیش دانشگاهی های شهرم ، مسجد سلیمان،  فرصتی نداشتم که آن را ادامه دهم و به روز نمایم. بعد از آن هم درگذشت مادر ،پدر و برادرم در فاصله زمانی بسیار کوتاه، حوصله را از من گرفت.فکر می کردم که با بازنشسته شدن و دور شدن ناخواسته و بالاجبار از مسجد سلیمان و سکونت در شهری دیگر فرصت بیشتری می یابم تا به این کارها و به روز کردن " نورند " بپردازم که باز " بازدارنده ها " امانم را بریدند تا این که خواهرزاده ام که دستی در رایانه و اینترنت دارند بدون این که مرا آگاه کنند خود وبلاگ دیگری با نام خودم طراحی کردند ومرادربرابر کاری انجام شده قراردادند و از من خواستند که  به ایشان مطلب بدهم یا برسانم.آری مرا در مقابل کاری انجام شده قرار دادند و باز مشکلات و رفت و آمد ها به خاک مقدس خوزستان که هنوز در دلمان جای دارد و خواهد داشت و روز به روز این خاطرخواهی هم بیشتر می شود  باز ما را از نشاندن مطالب در وبلاگ باز می داشت.به هر حال ما هم لطف ایشان را پذیرا شدیم و جواب ایشان را با این دیباچه ی ناچیز پاسخگو شدیم تا بماند به مطالب بعدی.
و امّا آن ها یی که با کار من و نوشته های من آشنایی دارند می دانند که علاقه ی من به "زبان" و ازجمله "زبان بختیاری "( به قولی با این که " فارسی زبانیم " ولی در خواب به بختیاری صحبت می کنیم) است ولی در کنار آن، مطالبی که با این وسیله ی ارتباطی نمود پیدا می کنند هم دور از علاقه ی من نیستتد مانند متل ها، نظیر ها ،بیت ها ، چنه چنه ها(چیستان ها) و نحوه ی زندگی و آداب و رسوم  که جایشان در پژوهش های کنونی بختیاری بسیار خالی است.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید